درمان سرطان با سایبرنایف درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 4 اسفند ماه سال 1389
زبان لکی و رسم الخط لکی

ما در این نوشته به برسی حروف و نیز رسم الخط لکی که توسط بنده حقیر ارائه شده است ، می پردازیم.

حروف زبان لکی: حروف ، مجموع نشانه هایی که برای نشان دادن آواهای هر زبان به کار می رود و درلکی :

آ -  أ -  إ -  ٱ -  ئ  - ۀ -  ب -  پ -  ت -  ڈ – ج -  چ -  خ -  د -  ر -  ڕ ز -  ژ – س -  ش -  ع -  ڠ -  ف -  ق – ک -  گ -  ل - ڵ -  م -  ن – ڤ -  ه  - ی -  ێ -  ۊ -  ؤ -  ۉ -  ۈ -  ۏ -  و -  ۆ -  آٰ -  إٓ -  آءَ -  آءْ  - نْ

مصوت ها در لکی 18 تا هستند:

آ -  أ -  إ -  ٱ -  ئ  - ۀ - ی -  ێ -  ۊ -  ؤ -  ۉ -  ۈ -  ۏ -  ۆ -  آٰ -  إٓ -  آءَ -  آءْ 

صامت ها در لکی  28 تا هستند :

ب -  پ -  ت -  ڈ – ج -  چ -  خ -  د -  ر -  ڕ – ز -  ژ – س -  ش -  ع -  ڠ -  ف -  ق – ک -  گ -  ل- ڵ -  م -  ن – ڤ -  ه  - ی  - نْ- و

نکته : در رسم الخط لَکی اگر واژه ای با یکی از مصوت های زیر شروع شود قبل از آنها حرف «ع» قرار می گیرد(این حرف (ع) خودش به خودی خود صدایی تولید نمی کند بلکه تنها حرکت می پذیرد.):

إ -  ٱ -  ئ  - ۀ -  ێ -  ۊ -  ؤ -  ۉ -  ۈ -  ۏ -  ۆ -  آٰ -  إٓ -  آءَ -  آءْ

نکات: در لکی و رسم الخط آن:

1) حرف « ح » حذف شده است و به جای آن از « ه » استفاده می شود.

2) حروف« ذ – ض – ظ » حذف و به جای آنها از حرف« ز » استفاده می شود.

3)  حروف« ث – ص » حذف و به جای آنها از حرف« س» استفاده می شود.

4)  حرف« ط » حذف و به جای آنها از حرف« ت » استفاده می شود.

5)  حرف« غ » حذف و به جای آنها از حرف« خ» استفاده می شود.

6) به حروفی که مصوت فتحه را می پذیرند حرف « أ» اضافه می کنیم.

7) به حروفی که مصوت کسره را می پذیرند حرف « إ» اضافه می کنیم.

8) به حروفی که مصوت ضمه را می پذیرند حرف « ۉ» اضافه می کنیم.

9) به حروفی که مصوت « ئُو » را می پذیرند حرف « ۈ» اضافه می کنیم.

10) به حروفی که مصوت « ایی مثل دیر» را می پذیرند حرف « ی » اضافه می کنیم.

11) به حروفی که مصوت « آ» را می پذیرند حرف « آ » اضافه می کنیم.

12) در لکی مصوت هایی وجود دارد که در فارسی وجود ندارد که عبارتند از:

 الف) مصوت « ؤ » : این حرف صدایی شبیه «ö» در لاتین است و حروفی که این مصوت را می پذیرند به آن «ؤ» اضافه می کنیم.

 ب) مصوت « ۆ» : این حرف صدایی شبیه « œ» در لاتین است و حروفی که این مصوت را می پذیرند به آن « ۆ» اضافه می کنیم.

 ج) مصوت « ئ » : این حرف صدایی شبیه « ё» در لاتین است و یا صدای « اِ کشیده» را دارد و حروفی که این مصوت را می پذیرند به آن «ئ» اضافه می کنیم.

د) مصوت « ێ» : این حرف صدایی شبیه «ی» کوتاه یا سنگین است و حروفی که این مصوت را می پذیرند به آن « ێ» اضافه می کنیم.

ه) مصوت « ۏ» : این حرف صدای (اُ) کشیده را دارد

و) مصوت «ۊ» : این حرف صدای مانند مصوت (ü) در لاتین دارد .

ز) مصوت «ٱ » : این حرف را میتوان فتحه کشیده خواند. این حرف در زبان اوستایی موجود است .

ح) مصوت « آٰ» : این حرف صدای (آ) کشیده را دارد.

ط) مصوت « آءَ» : این حرف صدایی مرکب از مصوت (آ) و (-َ کوتاه : أ ) را دارد

ی) مصوت « إٓ »: این حرف مرکب دو مصوت (إ) و (آ) می باشد.

ک) مصوت « آءْ» : این حرف صدایی مرکب از مصوت (آ) و (-ِ کوتاه یا إ ) را دارد.

ل) مصوت « ۀ » : این حرف از ترکیب دو مصوت (-ِ کوتاه یا همان إ) و (-َ کوتاه یا همان أ) تشکیل می شود.

13) در لکی حروفی وجود دارد که در فارسی وجود عینی ندارد  به عبارتی در الفبای فارسی نیست که عبارتند از:

  الف) حرف «ڵ » که مانند «ل» تشدید دار اما از ان سبک تر

  ب) حرف « ڕ » که مانند «ر» تشدید دار اما از ان سبک تر

  ج) حرف «نْ» که با حرکت پذیری حرف ماقبل خود صدایی مابین حرف «ن» و «گ» تولید می کند که به آن نون خیشومی یا تو دماغی می گویند.

د) حرف « ڈ » که حرفی مابین (ت) و (د) دارد.

ه)حرف«ڠ » : که حرفی مابین (خ) و (غ) دارد

14) حرف « ع » به مانند « ء » در زبان فارسی و عربی عمل می کند و حرکت می پذیرد . با این تفاوت که در پایان  یا میان کلمه نمی آید.

15) حرف «نْ» نیز نمی تواند در اول کلمه قرار بگیرد و با حرکت (صدا پذیری ) حرف قبل از خود معلوم می شود.

16) حرف «و» همان (واو) است اما به شکل عربی آن ، و باید که قبل و یا بعد آن حرف صدادار قرار بگیرد.

حال با هم به رسم الخط لکی شعری مینویسیم:

یئ رۈژ پئمإ سآر ، مإجلێسآنإ پێش     آدأمێ ژأ عإڵم هآوآڵ پإرسـآم لێـش

ڤآتــإم هــئ آدأم ژأ دآؤرۉن مـأنـأ        بوآچ وأ پأری عۆسـۈڵ دیـن چأنـأ

ڤإت مإ مإلآ نیـم عـإلـمـإم نـأخوأنأ       عأسآ مأزآنإم عۆسـۈڵ دیـن چـأنــأ

عۆسۈڵ دین پأنجأ پأنج  تإرمأنآشأ      هأرمٱنآی ڕإکإنـێ رإکنـێ ڤأ لآشـأ

عأڤأڵ ڤأ تـآؤهید یـآنـئ خـۆدآوأن        نأخۆرد نأخآو نأ زآد ؤ نـأ مأرگ

عیلأن نأبۏوأت

مإهـٱمـأد خآمـتـأ ژأ پـئڠأمـبأرۉن        عـۈلأن عـأدإڵأن وأ دألیل بإرهـۉن

عأمأر أنتأرکۆش دأر ژأخئوأرکأن      بێ شإگ عیمآمـأن لأ یـآزأ فـأرژأن

تإرآزی وأ دأس ڕۈ دأشـتإ مـٱشأر      گـۆنآ وأ سـوآو مأکیـشآن یـئ سـأر

گــۆنـآ وأ سـوآو وأ مـیـزآن مأیــۈ       فأرژأن زأ مآدأر گۆریـزآن مأیـــۈ

معنی :

یک روز صبحگاهان در مجلسی که از برای بزرگان بود ، انسانی را از برای دانستن ، پُرسشی نمودم. بدو گفتم ای انسانی که از زندگانیت هنوز مانده ؛ تو را پرسشی دارم ، حال می خواهم از دانایی ات پاسخم را بیاوری. و آن این که اصول دین چند است ؛ گفت : من مُلا نیستم و علمی را فرا نگرفته ام. اما می دانم که اصول دین چند است. اصول دین پنج است و آن پنج تا هرکدام معنایی با خود دارند و هر معنایی رُکنی در کنار دارد.

نخست ؛ توحید ، که خدا یگانه است ، نه خوردی دارد نه خوابی و نه زاییده است و نه از برای او مرگی است.

سپس نبوت ؛ که محمد پیغمبری است که خاتم پیغمبران است.

و پس از آن عدل خداوندی است که آن با دلیل و برهان روشن است.

به راستی پس از محمد جانشینی است و اوست کسی که کشنده عَمربن عبدود است ، و اوست از جا کننده درب خیبر که بی شک از اوست یازده فرزند ، که همه جانشین محمدند،و امام.

روزی خواهد بود که در دشتی به نام محشر گناه و ثواب را بر ترازو نهند و در آن بر کسی ستم نخواهد شد و چه روز سختی است آن ، که مادر از فرزند گریزان است

توجه : لازم به ذکر است که این رسم الخط در کتابهای زیر مورد استفاده قرار گرفته است که همه در دست چاپ می باشند :

1-    کتاب « قواعد دستوری در گفتار مردمان لک » نوشته بنده حقیر ، علی ایتیوندی.

2-    کتاب « ضرب المثل های لکی » نوشته آقای عباس اسدی ، بالغ بر 2000 ضرب المثل.

3-    کتاب « نهج البلاغه به زبان لکی » ، نوشته بنده حقیر ، علی ایتیوندی.

4-    و ... .

پنجشنبه 30 اردیبهشت ماه سال 1389

به نام خدا

خدای را سپاس که پس از چند سال تلاش و کوشش در کار پژوهش و کاوش درباره زبان لکی و فرهنگ مردمان آن توانستیم که کتاب دستور زبان لکی را به پایان برسانیم و آن را آماده چاپ نماییم .

ان شالله پس از گرفتن مجوز چاپ آن را منتشر می کنیم.

این کتاب در حدود 210 صفحه  در 20 فصل به نگارش در آمده است. که در آن به

1- رسم الخط ارائه شده توسط بنده برای نوشت زبان لکی

2- نحوه ساخت فعل - اسم - جمله و ...

3- مقایسه زبان لکی با زبان های باستانی به مانند < پارسی باستان - اوستایی - پهلوی >

4- مقایسه زبان لکی با زبان های کْردی و لری

5- تجزیه و ترکیب در زبان لکی

و...

 

امیدواریم مورد رضای خدا باشد و امری باشد برای ظهور قائم آل محمد.

 

 

با سپاس

 علی ایتیوندی

1389/2/30

چهارشنبه 8 اردیبهشت ماه سال 1389
شناختی دیگر از زبان لکی و مردمان لک

اشاره: کیومرث امیری کله‌جوبی متخلص به “لک امیر” را کمابیش می‌شناسیم. لک‌ها او را به خاطر اشعار لکی‌اش که بخشی از آن را چون قصیده‌‌ی معروف (بی‌سیتیون مه‌نی نووین) دکلمه کرده‌است، می‌ستایند. امیری کله‌جوبی سال ۱۳۳۸ در روستای کله‌جوب بخش فیروزآباد از توابع کرمانشاه به دنیا آمد. پس از طی تحصیلات ابتدایی راهی شهر کرمانشاه شد. او در کرمانشاه با مشکلات فراوان تحصیلاتش را تا سطح دیپلم در رشته‌ی ادبیات ادامه داد. سپس وارد دانشگاه شد ولی به دلیل مشکلات، دانشگاه را نیمه‌تمام رها کرد. از وی تا کنون چهار کتاب با عناوین “مرثیه‌ای برای تو”، “گورستان یخ‌زده” (هر دو مجموعه قصه می‌باشند)، “دیوان شعر خریوه” به زبان لکی و “افسانه‌های لکی” به چاپ رسیده‌است. امیر‌ی علاوه بر نویسندگی، روزنامه‌نگاری با تجربه و شناخته شده نیز می‌باشد. وی مدت ۱۲ سال به عنوان خبرنگار رسمی روزنامه‌‌ی کیهان در کرمانشاه فعالیت چشم‌گیری داشته و در بسیاری از نشریات محلی و سراسری نیز قلم زده‌است. علاوه‌ بر این فعالیت‌ها، امیری در فیلم‌نامه‌نویسی نیز سال‌ها فعالیت داشته، تحقیق و نویسندگی مجموعه‌ی سریال”سیمره رود بی‌بازگشت” که صدا و سیمای مرکز کرمانشاه آن را تهیه کرده و بارها از شبکه‌های مختلف کشور پخش گردید، از جمله آثار ماندگار امیری کله‌جوبی است. آن‌چه بیش‌تر از همه‌ نام کیومرث امیری کله‌جوبی(لک‌امیر) را بر سر زبان‌ها انداخته است، شعر”بی‌سیتیون مه‌نی نه‌ووین” و چندین قطعه شعر دیگر به زبان لکی است که او برای نخستین‌بار در تاریخ شعر لکی به شیوه‌ی حرفه‌ای دکلمه نموده‌است. این شعر موج عظیمی از جر و بحث‌ها و شایعات را در خصوص این شاعر مردمی به راه انداخت. امیری‌کله‌جوبی پژوهش‌گر توانایی است که بیش‌تر دغدغه‌ی ذهنی خود را تحقیقات گسترده‌ای می‌داند که در خصوص قوم لک انجام داده‌است. به همین خاطر نشریه‌‌ی سیمره با وی به گفت‌وگو نشسته‌است؛ چکیده‌ی این گفت‌وگو را با هم می‌خوانیم: -آقای امیری برخی از آثار شما گواه این است که درباره‌ی تاریخ تحقیقات گسترده‌ای انجام داده‌اید بنابراین می‌توان گفت شما قبل از هر چیز یک پژوهشگر هستید تا مثلاً یک روزنامه‌نگار یا شاعر، بفرمایید دامنه‌ی تحقیقاتی که تا کنون انجام داده‌اید به کجا رسیده‌است؟ من بیش‌تر در خصوص تاریخ لک‌ها تحقیق می‌کنم. نخست این‌که باید عرض کنم این گوشه‌ی از تاریخ سرزمینمان متأسفانه با کمبود شدید منابع مکتوب روبه‌رو است، در حالی که اقیانوس بی‌کران و دست‌نخورده‌ای است که عمق و گستره‌ی آن بیش از حد تصور است و بعد هم این‌که بی‌تردید عمده‌ی مشکل فرهنگی مردم ما بی‌اطلاعی از تاریخ سرزمین‌شان است. ناآگاهی از تاریخ در حقیقت ناآگاهی از هویت خویشتن خویش است. بیچاره‌ترین مردمان کسانی هستند که از تاریخ و سرنوشت و در نتیجه هویت خود بی‌اطلاع‌اند. درد بی‌اطلاعی از سرنوشت و بیماری بی‌هویتی از آن دست درد و بیماری‌هاست که انسان را تا خط آخر بدبختی و ذلت سوق می‌دهد. من علاقه‌ی زیادی به تاریخ، خصوصاً تاریخ سرزمینم دارم، البته نمی‌توانم ادعا کنم یک مورخ حرفه‌ای هستم. اما تحقیقات زیادی در باره‌ی تاریخ ایران و زادگاهم یعنی منطقه‌ی لک‌نشین دره‌ی مهرگان(سیمره) انجام داده‌ام و باید عرض کنم چون در این مورد متأسفانه هیچ تحقیق جامعه‌‌ای تاکنون انجام نشده‌است، به نکات بکر و تازه و قابل توجه‌ای در تاریخ دست پیدا کرده‌ام، ولی گویی هنوز هم‌ دستی‌ در کار است که نمی‌خواهد به این واقعیت‌های تاریخی گوش فرا دهد. در تحقیقاتی که در تنهایی و انزوای صرف انجام داده‌ام به این نتیجه رسیده‌ایم که سرزمین ایران یکی از مظلوم‌ترین سرزمین‌های جهان و مردم ایران از ستم‌دیده‌ترین مردمان دنیا در طول تاریخ بشرند. مظلوم‌تر از ایران، منطقه‌ی بومیان دره‌ی مهرگان(سیمره) یعنی همین حوزه‌ای که لک‌ها در آن ساکن‌اند، می‌باشد. مظلومیت‌هایی که اگر با دقت آن را در اوراق تاریخ دنبال کنی چه بسا کارت به نیهیلیسم و حتا دیوانگی هم بکشد. می‌خواهم فقط اشاره‌ای‌ به عمق فاجعه کرده‌باشم، در این‌جا با توجه به گستره‌‌ی نشریه‌ی شما نمی‌خواهم درباره‌‌ی تاریخ پر فراز و نشیب و رنج‌آور ایران‌زمین بحثی به میان بیاورم و ناچار اشاراتی به تاریخ خطه‌ی مهرگان‌کده(سیمره) خواهیم داشت و امیدوارم بتوانم شما را در تهیه‌ی مصاحبه‌تان یاری کرده و حق مطلب را نیز تا حدودی ادا کرده‌باشم. توجه داشته‌باشید، بومیان دره‌ی مهرگان را برای نخستین‌بار این‌جانب باب کردم. منظور از بومیان دره‌ی مهرگان قوم لک، ساکن در حواشی رودخانه‌ی سیمره هستند که از قرن‌ها پیش تاکنون در این منطقه زیسته‌اند. -ببخشید، یعنی چنین واژه‌هایی را شما خودتان ابداع نموده‌اید؟ خیر، من این واژه‌ها را از اوراق تاریخ بیرون کشیده‌ام. این واقعیت‌ها در منابع تاریخ منطقه وجود دارد. ببینید، ما امروز سیمره را فقط به عنوان نام یک رودخانه می‌شناسیم. حال آن‌که سیمره نام منطقه‌ای است دره مانند که از کوه چهل‌کودک یا چهل نابالغان در نهاوند از استان همدان آغاز و تا دره‌شهر و آبدانان در استان ایلام امتداد می‌یابد. تمامی حاشیه‌های این رودخانه در کوه و دره‌ها و دشت و دمن‌های این دره‌ی باستانی آثار تمدن‌های گوناگونی نهفته است که این خود گویای جریان زندگی مستمر از قرن‌ها پیش تا کنون در این نقطه از سرزمین‌مان ایران می‌باشد. به طور خلاصه آن‌چه از آثار به جا مانده در دره‌ی سیمره موجود می‌باشد گویای آن است گروهی بشر که در دوران غارنشینی در غارهای موجود در کوه‌های پراو و بی‌ستون مانند غار خر، مرخریل و… می‌زیستند. پس از کشف کشاورزی از این غارها خارج شده و به کناره‌های رودخانه‌ی سیمره و سرچشمه‌های آن برای کار کشاورزی روی آوردند و نخستین تمدن خود را هم‌زمان با چهار تمدن بزرگ جهان که در کنار رودخانه‌ها به وجود آمدند، پایه‌ریزی کردند و در این خطه ماندگار شدند. چنان‌چه ما این گروه را با توجه به آثار تاریخی فراوان دیگری که موجود و مرتبط با این امر می‌باشد، قوم لک بدانیم، پس این نتیجه حاصل می‌شود که نخستین ساکنان این دره، بومیان آن هستند و چون نام این دره قبل از حمله‌ی اعراب به ایران، دره‌ی مهرگان یا مهران‌کده یا مهران قذف بوده پس ساکنان این دره را بومیان دره‌ی مهرگان می‌نامیم و سپس دوره‌های بعد را نیز مورد دقت قرار خواهیم داد، خوب بعد آریایی‌ها به ایران مهاجرت می‌کنند و سپس بحران‌های بعدی و همین‌طور که پیش می‌رویم، آثار و عوامل به جا مانده در دره‌‌ی سیمره این واقعیت را برای ما آشکار می‌کند که ساکنان این دره همین قومی هستند که از ابتدا در آن ساکن بوده‌اند. این امر را به زبان، فرهنگ، داشته‌ها، خوی و خصلت‌ها، آثار و بقایای به‌جا مانده‌ی موجود و بسیاری واقعیت‌های دیگر در این خطه و در میان این قوم به سهولت نشان می‌دهد. - ببخشید با توجه به اظهارات جناب‌عالی پس تکلیف این که می‌گویند نخستین اقوام ایرانی را اقوام مهاجر آریایی تشکیل می‌دهند، چه می‌شود؟ درست است و هیچ تناقضی در این موضوع پیش نمی‌آورد، ببینید زمانی که آریایی‌ها به سرزمین پهناور ایران مهاجرت می‌کنند، بی‌شک ایران و خصوصاً خطه‌ی سیمره خالی از سکنه نبوده‌است، جمعی از آن اقوام هم که به این نقطه آمده‌بودند در همسایگی با این بومیان با آن‌ها آمیخته و یکی شدند و روند زندگی ادامه یافت تا این‌که ساکنان این خطه که از سوی اقوام دیگری که در پشت کبیرکوه و در پهن‌دشت‌های شوش و خوزستان زندگی می‌کردند مورد حمله و هجوم‌های مکرر و ویرانگر قرار گرفتند و به همین خاطر ساکنان این منطقه برای مقابله با این قوم یا اقوام مهاجم تصمیم گرفتند یک اتحاد مشترک به وجود آورند که این اقدام آن‌ها منجر به تشکیل نخستین تشکیلات حکومتی مرکزی در این نقطه شد. آن‌ها برای مقابله با این مهاجمان رفتند سراغ شخصی خردمند و فاضل به نام (دیااکو) که در تاریخ از وی به عنوان شخصی عادل و پاک‌سرشت یاد می‌شود و آن شخص فرزانه را که در شرق دشت نیشا(ماهیدشت) امروزی می‌زیست، به عنوان حاکم یا بزرگ و رئیس خود برگزیدند و با چنین اتحاد و تشکلی موفق شدند نخستین حکومت تشکیلاتی در این نقطه را به وجود آورند و با ایجاد چنین تشکیلاتی توانستند نه تنها آن قوم را شکست بدهند بلکه بر آن‌ها هم غلبه نمایند. -واژه‌ی سیمره از چه زمانی بر این منطقه اطلاق شده. آیا از ابتدا این منطقه سیمره نام داشته و یا نام دیگری داشته‌است؟ خیر. سیمره نامی است که اعراب بر این منطقه گذاشتند. نام نخست این منطقه مهرگان‌کده بوده و رودخانه‌ی سیمره نیز به “آوکنی”، “خواپ” و یا “خواسپ” اشتهار داشته ولی پس از حمله‌ی اعراب به ایران آن‌ها چنین نامی را بر این منطقه نهادند. گفته می‌شود عرب‌ها با دیدن دو قله‌ی موازی در کبیرکوه با طنز گفتند این قله‌ها به شکل دندان‌های (سیمره) است. سیمره زن معروفی در میان اعراب آن روزگار بوده و متأسفانه این نام یعنی سمیره یا سمیرا و … در نهایت سیمره روی این منطقه ماندگار شد. -سرچشمه‌ی رودخانه‌ی سیمره کجاست و این رودخانه به کدام دریا می‌ریزد؟ سیمره به هیچ دریا و اقیانوسی نمی‌ریزد. سرچشمه‌های این رودخانه تشکیل شده‌است از رودخانه‌های گراب در روانسر، رازآور در کامیاران، مرگ در سرفیروزآباد که این سه رودخانه در شرق شهر کرمانشاه، رودخانه‌ی قره‌سو را به وجود می‌آورند و با ادامه‌ی جریان رودخانه‌ی قره‌سو، این رودخانه در دروفرمامان و در نقطه‌ای به نام دو‌آب با رودخانه‌ی گاماسیاب در هم می‌ریزند و رود سیمره را تشکیل می‌دهند. گاماسیاب نیز از رودخانه‌ای که از سراب چهل کودک در نهاوند سرچشمه می‌گیرد پس از آمیختن با رودخانه‌ی دینور آب تشکیل می‌شود. این پنج رودخانه سرچشمه‌ی رود بزرگ سیمره را تشکیل می‌دهند. سیمره پس از آن با عبور از میان کوه و صخره‌ها و دشت و دره‌های زیادی به طول تقریبی ۷۴۰ کیلومتر تا دره‌شهر امتداد می‌یابد و در مسیر راه خود با رودخانه‌های دایمی و فصلی زیادی مانند رودخانه‌ی کشکان در پل‌دختر و ده‌ها و بلکه صدها رود کوچک و بزرگ دیگر مسیر خود را به سوی دشت‌های دزفول ادامه می‌دهد و پس از آن با نام کرخه امتداد یافته و در نهایت هورالعظیم در کشور عراق را تشکیل می‌دهد. سیمره تنها رودخانه‌ای است که به هیچ دریا و یا اقیانوسی نمی‌ریزد. نام “سیمره رود بی‌بازگشت” بر سریالی که در سال ۱۳۷۶ در صدا و سیمای مرکز کرمانشاه ساخته شد، به همین مناسبت بوده‌است. -هجوم‌های زیادی مانند هجوم یونانیان، اعراب و … به ایران صورت گرفته و اصلاً عده‌ای معتقدند که ساکنان هر سرزمینی بارها و بارها نابود شده و نژادها و اقوام دیگری جانشین آن‌ها شده‌است، چگونه این قوم طی این ویرانی‌ها و هجوم‌ها باز هم دوام آوردند و از بین نرفتند؟ آفرین! اتفاقاً به نکته‌ی بسیار جالبی اشاره کردید چرا که این یکی از آن نکات بسیار جالب و ویژگی بارز و منحصربه‌فرد ساکنان این دره است که آن‌ها چگونه مقاومت کردند، دوام آوردند و توانستند همه‌ی این هجوم‌ها را تاب بیاورند. درست است، این موضوعی که اشاره کردید در بسیاری از جاهای دنیا مصداق پیدا می‌کند، اما در این منطقه با توجه به ویژگی‌های منحصربفرد ایرانیان خصوصاً ساکنان این خطه که از اصیل‌ترین نژاد ایرانی محسوب می‌شدند و نیز با توجه به موقعیت استراتژیکی و سوق‌الجیشی منطقه که بدان خواهم پرداخت شکل دیگری به خود می‌گیرد. هم‌اکنون نمونه‌ی بارز آن کشور مصر است. کشور مصر یکی از تمدن‌های بزرگ و از نخستین تمدن‌های چهارگانه‌ی بشری است که در کنار رودخانه‌ها به وجود آمدند، از چهار تمدن نخست در جهان یکی تمدن مصر بود که در کنار رود نیل شکل گرفت اما پس از هجوم اعراب چیزی از آن تمدن جز اهرام مصر باقی نماند. مصر اکنون یک کشور عربی تمام عیار است. اما تمدن ایران که حتا شدید‌تر از سرزمین مصر مورد هجوم اعراب واقع گردید، پایدار ماند. معروف است که از یک فرد مصری سؤال می‌کنند چرا بعد از حمله‌ی اعراب به مصر تمدن مصر به کلی نابود شد حال آن‌که تمدن ایران مقاومت کرد و از بین نرفت او در جواب می‌گوید: به خاطر این‌که ایرانی‌ها فردوسی را داشتند. این موضوع بسیار قابل تعمق است و درست به سؤال شما پاسخ می‌دهد. در منطقه‌ی مورد بحث ما یعنی دره‌ی مهرگان نخست این‌که مردمانی زندگی کرده و می‌کنند که از حیث روحیه مقاومت و پاسداری از مام وطن و شرف ملی خود در دنیا بی‌نظیرند. شما بی‌گمان تاریخ را خوانده‌اید. همین مردمان بودند که اسکندر مقدونی را در این نقطه زمین‌گیر کردند، تیمورلنگ از شهامت و دلاوری آن‌ها ناله سر می‌دهد و در قرن معاصر بزرگ‌ترین ضربات را همین مردم به روس‌ها و انگلیسی‌ها پس از جنگ دوم جهانی وارد کردند. ساکنان این منطقه اصیل‌ترین نژاد ایرانی هستند که از حیث ژنتیک، زبان، فرهنگ، و… اصالت و هویتشان دست‌نخورده باقی مانده‌است و دلیل آن هم وجود کوهستان‌های بزرگ و رشته‌کوه‌های پوشیده از جنگل زاگرس بوده. این مردمان چون اصولاً بیابانگرد و چادرنشین بودند با استفاده از مراتع و چراگاه‌ها و آب فراوان رودخانه‌ی سیمره و چشمه‌سارهای بی‌نظیر منطقه از هر حیث خودکفا بودند، یعنی با کشاورزی و دام‌پروری که شغل آبا اجدادی آن‌هاست توانسته‌اند مدت‌های طولانی در کوه‌ها پناه بگیرند بدون آن‌که محتاج به چیزی از بیرون از حلقه‌ی زندگی خود باشند. خوب که توجه می‌کنیم، می‌بینیم هرگاه مهاجمان به ایران یورش آوردند، مردم این منطقه با دلاوری و رشادت به مقابله‌ با آن‌ها پرداخته‌اند و زمانی که تاب مقاومت را از دست داده‌اند، به کوه‌ها که پناهگاه‌های امن و مطمئنی برای آن‌ها بوده عقب‌نشینی کرده و در دل کوه پناه گرفته‌اند و در همان حال به زندگی دام‌پروری و کشاورزی خود ادامه داده‌اند بدون آن‌که دشمن بتواند به سنگرهای آن‌ها در صخره‌های صعب‌العبور و جنگل‌های تنیده در هم منطقه راه پیدا کند. شیوه‌ی دیگر مقاومت این مردمان سنگ بر شکم خود بستن و قناعت و مقاومت در برابر گرسنگی و نداری و سختی‌های زندگی بوده‌است. البته از چنین روحیه و اتحاد ذاتی نیز برخوردارند که تکه نانی و کاسه‌ای آرد را در بین چهل خانوار به طور مساوی تقسیم کنند و به این شکل توانسته‌اند زبان، فرهنگ، نژاد، هویت و اقتصاد خودکفای خود را قرن‌ها در سکوت و انزوا حفظ کنند.
-این قوم از حیث نژادی شامل کدام قوم و قبیله‌هایی که در تاریخ بدان‌ها اشاراتی شده‌است، هستند و حاکمیت خود را کی و چگونه از دست دادند؟ ساکنان این دره[سیمره] مادها هستند که پس از شکست از پارس‌ها به حاشیه رانده شده و می‌توان به جرئت گفت از آن زمان تا کنون به عنوان قوم مغلوب در سکوت و انزوا و مورد غضب بوده‌اند. قومی که در زمان شکوه و جلال خود با اقوام دیگری چون لولوبی‌ها و کاسی‌ها زندگی مسالمت‌آمیزی داشتند اما بعد از شکست از پارس‌ها تنها شدند و چون با هیچ قوم و قبیله‌‌ی دیگری آمیخته نشدند به زندگی چوپانی و بیابان‌گردی و اما مستقل خود ادامه داده‌اند. مثلاً ما به زبان لکی اگر دقت نماییم، ‌این زبان به کهن‌ترین زبان ایرانیان باستان و به زبان اوستا بسیار نزدیک‌تر است. زبان لکی با زبان اورامی که مورخین و صاحب‌نظران آن را نخستین زبان ایران باستان به حساب می‌آورند، تفاوت چندانی ندارد و اصلاً یک زبان است، فقط اورامی‌ها توانسته‌اند شکل و محتوای زبان‌شان را بهتر از لک‌ها حفظ کنند و لک‌ها تغییراتی جزیی در زبان‌شان به وجود آمده‌است، با این حال بیش از ۴۰ درصد از واژه‌های زبان لکی همان زبان اوستایی است. واژه‌های معمول و رایجی چون: کُر=پسر، دِت=دختر، پیا=مرد، ژن=زن، گپ=دیالوگ،و … و هم‌اکنون نیز واژه‌های بسیاری در زبان لکی وجود دارد که معادل فارسی ندارند. مثل: ورَنسک=حالتی شبیه به سکسکه که در پایان گریه‌ی شدید و طولانی به کودکان دست می‌دهد. یا رامکه= تخم و یا چیزی شبیه به آن‌که در لانه‌ی مرغ قرار می‌دهند تا پرنده بر اساس غریزه تخم خود را کنار آن بگذارد و ده‌ها و بلکه صدها واژه‌ی دیگر از این دست در این زبان وجود دارد. لکی زبانی است با قدمت طولانی و گستردگی فراوان که به طور خودجوش واژه‌سازی می‌کند. مثلاً در کوهدشت به پستانکی که برای فریب کودک از آن استفاده می‌شود(پتی‌مژ) می‌گویند. ببینید این واژه و صدها واژه‌ی دیگر مانند آن را مثلاً فرهنگستان زبان نساخته است، این واژه‌ها با توجه به گستردگی و وضعیت هارمونی این زبان توسط مردم عادی به وجود آمده‌اند. -به جز این‌ها که برشمردید و البته گذرا بدان‌ها اشاره فرمودید، در خصوص افراد و شخصیت‌های بارز این منطقه به چه نتایجی دست پیدا کرده‌اید؟ من همیشه گفته‌ام تاریخ سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی این منطقه هرگز مورد کنکاش و تحقیق قرار نگرفته است. دره‌ی مهرگان قلعه‌ای تاریخی باستانی است که زیر خاک مدفون است و این خود خلأ بزرگی را در تاریخ ما به وجود آورده‌است. در خطه‌ی سیمره شخصیت‌های بزرگی حضور پیدا کرده‌اند که انگار دست عمدی وجود دارد که هنوز هم نمی‌خواهدکسی آن‌ها را بشناسد. همان‌گونه که آثار ادبی فراوانی خصوصاً در زمینه‌ی شعر لکی که هرگز گردآوری نشده و بسیاری از آن‌ها از میان رفته‌اند. ده‌ها و بلکه صدها شاهنامه، مثنوی، خمسه و… منظوم لکی و صدها و بلکه هزارها افسانه، تمثیل، ضرب‌المثل، پند پیشینیان و… که فقط و فقط خاص مردمان این منطقه بوده‌است، وجود داشته که متأسفانه بسیاری از آن‌ها از میان رفته‌است. شرایط تاریخ این نقطه از سرزمینمان به گونه‌ای است که با مرگ هر پیرمرد و پیرزنی از این قوم انبوهی از تاریخ سیاسی و فرهنگی منطقه با او دفن می‌شود. مردم این خطه حتا نجوم‌شناسی خاص خود را دارند. یک نجوم‌شناس کاملاً علمی و ریشه‌دار راجع به فصول سال‌، ماه‌ها سیر تکوینی و تکاملی زمان‌ها و اتفاقات مهم کیهانی و بسیاری دیگر از علوم که افراد خاصی از مردمان این خطه در آن علوم تبحر داشته‌اند. مثلاً (شاکه و مه‌سور) که از نخبگان معاصر هم هستند این دو از شعرای بزرگ و توانا و از نجوم‌شناسان این خطه بوده‌اند. از آن همه اشعار پر مغز و نجوم‌شناسی‌های بکر و علمی آن‌ها چیز زیادی در دست نیست. بگذریم، بعضی‌ها برای کسب نان و یا نام اشعاری را به این دو بزرگوار نسبت داده و به چاپ می‌رسانند که به نظر من خیانت به علم و دانایی آن‌هاست. مردم این منطقه در علم پزشکی خاص خود نیز تجارب و تبحر فراوانی دارند. بعضی‌ها به استادان شکست‌بست اشتهار داشته‌اند و بعضی زن‌ها به علم مامایی وارد بوده‌اند. شاهنامه‌خوان‌های سرشناس، شعرا، طنزپردازان و… بسیاری در بین این قوم بوده و هم‌اکنون نیز هستند که در هنر خود بی‌نظیر و بی‌رقیبند و یا شما حساب کنید از حیث سیاسی در این منطقه ما چه کسانی را داشته‌ایم. شما بروید فقط مثلاً روی شخصیت و کارهای دکتر هوشنگ اعظمی مطالعه کنید به آسانی متوجه خواهید شد که واقعاً با یک فرد عادی روبه‌رو نیستید. با یک نخبه‌ی تمام عیار و شخصیت الگوپرداز و قهرمان ملی و افسانه‌ای مواجه‌اید که از حیث خردمندی، عدالت‌خواهی، مبارزه، جسارت و مردمی‌بودن نظیرش را پیدا نخواهید کرد. یا مبارزات سران ایلات و عشایر لرستان در نبرد با دیکتاتوری رضاشاهی و آن هم در اوج خفقان و شدت سرکوب نظام ایلی که در نهایت هم گروهی از آن‌ها در بروجرد به دارآویخته شدند و قبل از آن‌ها قلندران بزرگی چون باباطاهر و…. این خطه پر است از شخصیت‌های گران‌قدری که هریک در جایگاه خاص خود بدون اغراق حرف نخست را زده‌اند. شیرزنانی مانند«قیم‌خیر» و… اما کِی و کجا کسی در این خصوص جمله‌‌ای بر زبان رانده‌ و یا تحقیقی ارزشمند انجام داده‌است. ضروری است اشاره کنم اخیراً عده‌ای هم پیدا شده‌اند که در این میدان خالی بدون کمترین علم و تجربه‌ای اقدام به چاپ و نشر کتاب‌ها و یا مقالاتی در خصوص قوم لک می‌کنند که در برخی جاها شرم‌آور است و در عین حال به دلیل کم‌سوادی‌شان لطمات و صدمات سنگینی بر فرهنگ این قوم وارد می‌آورند. واژه‌های لکی را شما اگر جمع‌آوری کنید بی‌تردید به گنجینه‌ی عظیم و قابل قبولی دست خواهید یافت که در نوع خود بی‌نظیر خواهد بود. من به‌سان غواصی هرگاه به دنبال مرواریدی از این همه مروارید‌ها در این اقیانوس بی‌کران غوطه می‌زنم در آن عمق چنان غرق حیرت و محو تماشا می‌شوم که حقیقتاً سررشته‌ی کلام را از دست می‌دهم. این اقیانوس، بسیار گسترده، زیبا و مملو از زیبایی‌های بکر و بی‌نظیر است. ما کسی را نداریم. ما مردمان بی‌کس و غریبی هستیم که قرن‌های طولانی است به حقیقت تاریخی و فرهنگی خود پشت کرده‌ایم. باید چاره‌ای اندیشیده شود و الا این همه زیبایی و ثروت مادی و معنوی از دست خواهد رفت. -جناب امیری الان فعالیتتان بیش‌تر روی کدام رشته متمرکز است؟ روی تاریخ این خطه و هرگاه بیش‌تر غرق آن می‌شوم از سر دردمندی و دل‌تنگی قطعه شعری برای دل خودم می‌سرایم و بس. امیدوارم روزی بتوانم با این همه مشغله و دربه‌دری و بی خورد و خوراکی و غم زن و فرزند و نان بتوانم کاری جدی و قابل قبول ارایه نمایم. ولی حجم و سنگینی کار به اندازه‌ای است که نیازمند فعالیت مستمر و تخصصی ده‌ها و بلکه صدها متخصص دل‌سوز و میهن‌پرست است که باز هم امیدوارم کسانی که در این زمینه‌ها کار می‌کنند و کسانی که توان قلم زدن و تخصص کار کردن در این حیطه را دارند قدم پیش گذاشته و بیش از این اجازه ندهیم میراث گران‌بها و ارزشمند آبا و اجدادی‌مان که مملو از مهر و دوستی، انسانیت و برابری، عدل و عدالت‌خواهی و حقیقت‌جویی است، فدای مطامع زودگذر دنیوی و پول‌پرستی و کم‌لیاقتی‌ها گردد، چرا که هر قوم نتواند هویت خود را بشناسد نخستین قربانی ظلم و ستم خواهد بود و در سایه‌ی ظلمت و جهل، هیچ قومی به سرافرازی و توانمندی انسانی دست نخواهد یافت. باید بکوشیم و از لحظه‌ها هم برای این امور ضروری غفلت نورزیم. -به عنوان آخرین سؤال می‌خواهم چکیده‌ای کوتاه از آن‌چه در این خصوص از ذهنتان می‌گذرد، بیان فرمایید؟ لک فقط یک قوم و لکی تنها یک زبان نیست، یک فرهنگ است، یک تمدن گران‌سنگ و تمام عیار است که گرد و غبار روزگار روی آن را پوشانده است، زیر این خاک و غبار، تمدنی بزرگ و باستانی‌ای که ریشه در آیین میتراییسم دارد و قرن‌های طولانی است که در سکوت و خاموشی پنهان مانده‌است؛ عتیقه‌ی گران‌بهایی که باید گرد و غبار را از آن زدود و روی آن به کاوش و مطالعه پرداخت و آن‌گاه متوجه خواهیم شد چه انقلاب بزرگی در دنیا به وجود خواهد آورد. بر فرزندان راستین، دانشمند و مسؤولیت‌پذیر این قوم است که تلاش کنند تاریخ و هویت خود را بشناسند و بازیابند و آن را در اختیار بشریت که تشنه‌ی عدالت و آزادی است، قرار دهند و به دنیا معرفی نمایند.

 

منبع : دو هفته نامه سیمره

   1      2      3    صفحه بعدی